رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

روزهای شیرین با رادوین عزیزم

1392/6/26 14:44
نویسنده : رومینا
411 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام  به روی ماهت به چشمون سیاهت  رادوین عزیزم قلب

 یکشنبه ایی با مامان جون(مادرشوهری) و دوستای خوبش 15 نفر شدیم.  خونه دختر خانم قوسی  که تازه زایمان کرده بود رفتیم   من شما رو خوابوندم تا اگه من نی نی ارتین رو بغل کردم شما اذیت نشی ولی زودی بیدار شدی و نزاشتی من ارتین کوچولو رو بغل بگیرم حتی به مامان جون هم اجازه بغل کردن ندادی.خنثی

با دوستای مامان جون  کلی گفتیم و خندیدیم و خوش گذروندیم و کلی هم رقصیدیم هورا بعد دوستای مامان جون  میگفتن  ما به شما عروس مادرشوهر حسودیمون میشه اخه خیلی باهم خوبید همه جا با هم میریدنیشخند  بعد گفتن که خدا کنه ما هم همچین عروس خوبی پیدا کنیم منم کلی ذوق مرگ شدم از خود راضیاز خود راضیاز خود راضی

  اخه واقعا ما مثل دوتا دوست هستیم چیزی از هم پنهون نمیکنیم   با هم میشینیم کلی صحبت میکنیم  و میخندیم زبان. 

 

 دیشب هم  با  متین و سامان و مهسا و خاله نگین و ملینا و امیررضا همگی رفتیم جوجه بروستد خیابون ولیعصر. شما خواب بودی و من با خیال راحت نشسته بودم و بعد رفتیم  پارس سینا  تا 12:30 اونجا بودیم ولی شما بیدار شدی و کمی نق و نوق میکردی ولی بابا احسان شما رو  برد  کنار حوض  باغ   بازی میکردی . خیلی خوش گذشت   اینقدر من خندیده بودم دل درد گرفته بودم  .  یه بازی میکردیم که اگه لیوان رو بچرخونیم طرف هر کسی  افتاد   باید به سوالهای ما راست شو جواب بده . واییییییییییییییییییی  یه سوالهای از هم میپرسیدیم که دیگه من از خنده منفجر شده  بودم قهقههقهقهه بدترین سوال از امیررضا پرسیده شده بود

......بوق ..........بوق .....................................

 

 دیشب هوا کمی سرد بود و رادوین نازم کمی سرما خرده و زیاد حوصله نداره ولی الان بهتره . صندلهای  من رو میپوشه تو خونه راه میره خیلی خوشش میاد قلب

 ساعت خوابش کمی تغییر کرده 9 شب میخوابه تا 6 صبح  و ما که خودمون نمی تونیم 9 شب بخوابیم   11 12 میخوابم ولی 6 صبح که رادوین بیدار میشه  و من با چشمهای پف کرده و گیج مجبور میشم که بلند بشم .  بعد از ظهر ها هم نمیخوابه و کلی بازی و شیطونی میکنه کافی هست که یه گربه تو کوچه و خیابون ببینه دنبالش میدوه و پیشت میکنه . این حرکت رو بابام بهش یاد داده . نیشخند

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

ازاده
26 شهریور 92 22:36
وای رومینا جون.نی نی نازت اسباب بازیهای جدیدی پیدا کرده.خدا به دادت برسه که باید مرتب تمیز کنی


باور کن اینقدر خسته میشم . دست و پاهام درد میگیره . بعد منم خونه بهم ریخته باشه کلافه میشم از این طرف رادوین میریزه از طرفی من هی جمع میکنم . به گفته دکتر هلاکویی بهش هیچی نمیگیم تا 18 ماهگی . بعد از 18 ماهگی هم هر چی که بخواد با چند ثانیه تاخیر بهش میدیم خیلی سخته. ما حوصله امون البته کمه .
عاطفه مامان ستیا
27 شهریور 92 0:33
پس بزن به تخته تا چشم نخوردی رومینا جان


ممنون عزیزم من ادرس وبلاگ شما رو ندارم تا بیاییم پیشتون . اگه بزاری ممنون میشم
معصومه
27 شهریور 92 22:58
خیلی خوبه که با مادر شوهرت خوبی..ان شاالله همیشه اینجور بمونین..
ای جان به رادوین داره لی لی میره؟
چه بابابزرگی..به به



ممنون عزیزم مرسی . رادوین شیطون بلا هست کلی با بابابزرگش بازی میکنه
مامان ساتیار
29 شهریور 92 16:07
جووونم رادوین شیرینم.. معلومه که دوست نداره مامانش یه بچه دیگه رو بغل کنه..
ایشاالله عروس های خوبی مثل تو نصیب منم بشه.. ایشاالله..
دیگه انگار دختردار میشم اون موقع..
ایشاالله همیشه شاد باشی عزیزدلم..


خیلی حساس شده منم زیاد حساسش نمیکنم .
شما خودتون خوبی وحتما عروس خوبی هم گیرتون میاد.بوس بوس
مامان کیان کوچولو
30 شهریور 92 23:24
عزیزم خوبه که تونستی عروس خوبی باشی ...
احتمالا اونا هم از اول دوستت داشتن اما خیلی اینجوری خوبه ...

عزیزم رادوین خیلی بامزه اس ..
قابلمه هارووووووووووووو
خدا بهت صبر و توان بده خواهر این دیگه چه ساعت خوابیه ... ؟؟؟ خیلی سخته البته واسه شب و تنهایی و دو نفره بودن خوبه هااااا ولی صبحش عذاب آوره ...


قربونت عزیزم . از بی خوابی که نگوووووو. شانس اوردم کلا کم خوابم ولی نه دیگه تا این حد . . صبحها رادوین من رو با زور از جام بلند میکنه .